
نگاره ای زیبا از اندیشمند و روشن اندیش گرامی محمد علی فروغی
او میهن دوستی میانه رو بود همان است که به بهروزی سرزمینش اندیشید می خواهد بر پایه ی اندیشه ی بزرگان سرزمینش باشد یا بزرگان دیگر فرهنگها
میانه روی در اندیشه ورزی و محمد علی فروغی
پیشگفتار
این رویه ی تارنمایم را به همه ی آنانی پیشکش می کنم که برای ارزنهادن، نگاهبانی و پیش بردن دستاوردهای خوب مردمان تلاش و کوشش شگفت انگیزی از خود نشان دادند بویژه آنانی که راه و روش میانه را پیش گرفتند نه به داشته های زیبای فرهنگ خودی پشت کردند و نه از پذیرش داشته های فرهنگی دیگران پرهیز کردند همان است که این رویه را میانه روی در اندیشه ورزی نام نهاده ام. از میان این مردمان شگفت انگیز محمد علی فروغی را در جایگاه نمادین برای چنین منش و روشی برگزیده ام که به گونه ای سپاسگزاری خود را به ایشان نشان دهم و پس از این دیباچه در بخش دیگر همین نوشتار بخش هایی از کار سترگ ایشان که سیر حکمت در اروپا نام دارد و می اندیشم که آوردن آن در اینجا روشنی های کوچکی را در اندیشه و خرد خواننده ی گرامی بتاباند، خواهم آورد.
همانگونه که می دانیم در روزگار کمابیش نزدیک به روزگار کنونی آرام آرام آشنایی با فرهنگ باختر زمین و آشکار شدن پس افتادگی در سرزمین ایران دست کم در بسیاری از زمینه ها انگیزه ای شد برای بسیاری از میهن دوستان فرهیخته که تلاشی نو را برای دگرگون کردن سرزمین خود بیآغازند. از آنجایی که من پژوهش گر سرگذشت ایران نیستم به پاره های سازنده ی دیگر چنین پدیده ای نخواهم پرداخت زیرا که ریشه ی آنها را نمی دانم. برای نمونه این که گروهی بایستگی دگرگونی در باورهای آیینی را نیز بایسته می دانستند و این دیدگاه چه جایگاهی در پدید آمدن جنبش نوزایی در ایران داشته جای گفتگو نیست. سخن من بیشتر درباره ی اندیشه ی سنجش گری است که کمتر در دام بزرگ انگاری فرهنگ خود در برابر دیگران و یا وارون آن کوچک انگاری فرهنگ خودی در سنجش با فرهنگ سرزمین های دیگر می افتد و یا افتاده است. کوتاه سخن بگویم اینجا سخن از آنانی می رود که با ناچیز انگاری فرهنگ خودی کمر به نابودی فرهنگ خود بسته بودند و یا آنرا نادانسته و از روی نادانی کوچک می شمردند. یک نمونه می آورم تا سخنم روشن شود. سرکار سعدی حسنی در نوشتار پدید آمدن ریز پرده ها در موسیقی ایرانی را از نادانی و ندانم کاری موسیقی دانان ایرانی در گذر زمان می داند. این گزاره نه از روی پژوهش ونکه از روی نادانی است زیرا می پنداشته اکنون که موسیقی باختر زمین چنین شکوهمند است و از هنر هماهنگی و چند نوایی بهره مند و این پدیده شدنی است چون که نیم پرده های راست شده در موسیقی باختر آفریده شده پس ما نیز از ریشه به چنین جایی رسیدن موسیقی ایرانی را از روی ندانم کاری می دانیم زیرا اگر آگاه بودند کار به چنین جایی نمی رسید. در این باور که بخش نخست هنوز نیز خریدارانی دارد شکوهمند دانستن موسیقی باختر زمین است که از دیدگاه چنین مردمانی در فرهنگ های دیگر دیده نمی شود که از پایه باوری نادرست است. هر فرهنگی در درازنای سرگذشتش راه خود را خواهد پیمود و در این راه با دیگران فرهنگ ها نیز داد و ستد خواهد کرد. هر فرهنگی به روش ویژه ی خود زیبایی هایش را نمایان خواهد کرد. این که کسی برای نمونه ساز پیانو را شکوهمند و ساز سه تار را ناتوان می داند در نا آگاهی فرهنگی گرفتار آمده و آن پیوندی که با موسیقی دستگاهی ایران باید داشته باشد را ندارد هم اگر او سالهای سال به گونه ای با موسیقی ایران در پیوند بوده باشد به مانند سرکار فرهاد فخرالدینی که می گفت چگونه سه تار می تواند شکوه پیانو را داشته باشد و از این گزاره به اینجا می رسد که این ساز سازی ناتوان است. اینان شاید دسته ی دیگری باشند که به فرهنگ خودی وابستگی دارند ولی نمایش فرهنگ خودی را از دوربین فرهنگ باختر زمین درست می دانند و فرهنگ خودی را به تنهایی بسنده نمی دانند به مانند کودکی که تنها با پوشیدن رخت بزرگان به بزرگی می رسد.
گروه دیگر آنانی هستند که دل در گرو فرهنگ خودی ندارند که هیچ با هر گونه دگرگونی و نو شدن نیز سر ستیز دارند. آنانی که با واژه ی میهن سر جنگ دارند. و سرسپردگی به آیینی بسته و تنگ چه زمینی و چه آسمانی دارند. همان است که هر گونه داد و ستد فرهنگی برایشان گونه ای دگرگونی سپهر کنونی بوده و با آن ناسازند. برای نمونه سرکار جلال آل احمد و دیگرانی که به بهانه ی باختر زدگی همبودگاه ما را به پرتگاه پس افتادگی رهنمون کردند.
آنانی که اگر هم چشم به جهان باختر دوخته بودند ولی دل در گرو فرهنگ خودی نیز داشتند هر چند گاه فرهنگ خودی را کوچک می شمردند و یا درون مایه ی آنرا آنگونه که هست نمی دیدند و یا نمی پذیرفتند نیز گاه ناخواسته و از روی خوب سرشتی آسیبهایی به فرهنگ خودی زده اند و یا بهتر است بگویم در جایی نیروی خود را سوزانده اند که سرانجام بسیار خوشی نداشته است. با همه ی اینها خواسته ی آنها از روی خوب سرستی بوده. که باز میان این گروه نیز برای نمونه در موسیقی علی نقی خان وزیری را دارم و هم ابوالحسن صبا که ابوالحسن خان گونه ای ژرف تر با موسیقی ایرانی زندگی کرده و آن را دریافته است و دستاورد کارهاش بیشتر با درون مایه ی موسیقی ایرانی هماهنگی دارد. هر چند تلاشها و دستاوردهای علی نقی خان را نمی توان نادیده گرفت. ولی برای نمونه اینکه در آموزشگاه موسیقی او جایگاهی برای یادگیری موسیقی دستگاهی و بررسی آن در دید نگرفته شده همان کاستی است که سخن از آن می رود و یا اینکه ابوالحسن خان با آن چشایی سرشار و دانش گسترده اش باز نیروی خود را برای جا انداختن ساز ویولن در موسیقی ایرانی به کار می گیرد.
اکنون می رسیم به آندسته از کسانی که هر چند دستاوردهای فرهنگی و دانشی باختر را دیدند، شگفت زده شدند، بهره مند شدند ولی فرهنگ خود را آنگونه که هست ارز نهادند. شاید من در داوری ره نادرست را روم ولی خواستم تنها نشان دادن این نکته است که ما همیشه اندیشه ی بازی برای دیدن و سنجیدن داشته باشیم نه از خود برون شویم و در دیگری شیفته شویم و نه چنان در خود فرو رویم که دیگری را نبینیم. هر چند شاید ابوالحسن خان صبا نیز بخشی از آنانی باشد که بیشتر فرهنگ خودی را دریافته بود و تلاشش برای گردآوری گنجینه ی موسیقی دستگاهی یکی از دستاوردهای بزرگ اوست و بسیارند کسانی که به گونه ای از او بهره مند شده اند دامنه ی گسترده ای از مردمان، چه می خواهد نوازنده ی برجسته ی تنبک حسین تهرانی باشد بخش بزرگی از دستاوردهای خود را وام دار ابوالحسن خان صبا می داند و چه دیگران. هر کس که به خانه ی او راه می یافت بی توشه ای از دستاوردهای شگفت انگیز او برون نمی شد. برای من سرکار گرامی محمد علی فروغی اندیشمند چنین جایگاه بالایی دارد. شاید نمونه ی دیگر نیز مهدی قلی خان هدایت باشد که با یادگیری نوانگاری باختر زمین گنجینه ی موسیقی دستگاهی مهدی خان صلحی که از شاگردان برجسته ی میرزا عبداله بود به روی کاغذ آورد و کارهای دیگری که برای بالندگی سرزمینش کرد. مردمانی کوشا و میهن دوست و بهره مند از دانش روز در راه پیشرفت، بالندگی و بهروزی مردمان کشورشان. باز در پایان این بخش باید بگویم که با اینکه من سخن از میانه روی در سنجیدن داشته های خود و دیگران می کنم. ولی جایگاه کسانی چون علی نقی خان همچنان در جای خود می ماند و همه ی کرده ها و آورده های سالها تلاش او برای سرزمینش ارز نهاده خواهد شد، هر چند که بخشی از اندیشه ها، کرده های آنگونه که باید سازنده نبوده و نسل های پسین را به نادرستی کشانده. با این همه نباید فراموش کرد که زمانه نیز زمانه ی دیگری بوده. همان است که خواننده ی گرامی را به جستجو کردن فرا می خوانم. نمونه ی خوب کار ویژه ی سرکار هرمز فرهت است برای موسیقی دستگاهی که همچنان باریک بینی او همچنان از دیده ها و اندیشه ها پنهان مانده هرچند که امروزه کار او به چاپ رسیده و در دسترس نیز هست. در بخش پسین کوتاه پیرامون زندگی نامه ی محمد علی فروغی خواهم نوشت. آن بخش هایی که در پیوند با سخن ماست و از خواننده ی گرامی برای پراکندگی در نوشتارم پوزش می خواهم.

تماشا کنید!
پویا نگاره های کوتاهی از دیدنی های ایران همراه با نوای تار
نوازندگی تار از پرهام ناصح پور در آواز ابوعطا
