
نگاره ای زیبا از بانوی نوازنده در هنگام نواختن کمانچه
شیوه ی نگارگری ابواقاسم برای نیمه ی نخستین سده ی بیست و پنجم ایرانی
کمانچه
ساز زهی زخمه ای پرده ای ایرانی
دیباچه
همانگونه که خواننده ی گرامی می داند با جستجوی نام کمانچه در جهان تارکده ای نوشتارهای فراوانی در پیوند با این ساز ایرانی یافت خواهد شد. همین است که تلاش خواهم کرد بیشتر آن داده هایی در پیوند با کمانچه که به آنها کمتر پرداخته شده و یا شاید از آنها سخنی بمیان نیامده را در اینجا بیاورم. و هم که هر آن چیزی که یادآوری و یا برجسته کردنش از دیدگاه من بایسته و شایسته است را در این جا خواهم گنجانید. کوتاه سخن اینکه آن نوشته هایی را خواهم آورد که از دیدگاه من خواندنی و سودمند است هرچند فشرده و کوتاه به دید آید. خواست من تنها این است که خواننده ی ارزمند پس از خواندن و بررسی این گفتارها دیدگاهی نو و گسترده تر به ساز زهی کمانه ای کمانچه پیدا کند و انگیزه ای شود در او برای بیشتر دانستن و بیشتر گوش فرا دادن به نوای خوش نوازندگان برجسته ی کمانچه.

نگاره ی زیبا کار پویان ناصح پور است
کمانچه ی بالا ساخته ی سرکار بیاض امیرعطایی با الگوبرداری از سازهای کهن کمانچه است
ساز زهی کمانه ای کمانچه
نام پارسی کمانچه که برای این ساز زهی کمانه ای به کار برده می شود می تواند پایه ای برای ایرانی بودن این ساز باشد یا دست کم می توان گفت که کمانچه سازی است با پیشینه ی دراز و بلند در سرزمین ایران بزرگ. همانگونه که از درون مایه ی واژه ی کمانچه پیداست نامی که برای این ساز به کار برده می شود در ریشه نام کمانه ی این ساز است که با موهای دم اسب که بر آن کشیده شده، این ساز را به نوا در می آورد. همان است که در زمان کهن کمانچه نواز را کمانچه کش می گفته اند که به گونه ای درخورتر از واژه ی کمانچه نواز است هر چند که واژه ی کمانچه نواز نیز زیباست و سده ها است که دیگر این ساز را کمانچه می نامند. سازهایی با نام و یا نامهای گرفته شده از واژه ی کمانچه و هم با نامهای دیگر در فرهنگها و سرزمین های گوناگون یافت می شود که همگی به گونه ای ریختی کم و بیش چون کمانچه ی موسیقی دستگاهی ایران را دارا هستند، ولی در این نوشتار سخن ما در پیوند با کمانچه ای خواهد بود که موسیقی دستگاهی ایران را نمایندگی می کند. و در پی آن نیز سخن از کمانچه ای خواهد آمد که موسیقی دستگاهی آذربایجان را نمایندگی می کند. در اینجا موسیقی دستگاهی است که این دو گونه از کمانچه را به یکدیگر پیوند می دهد و همانگونه که خواهید دید نوازندگان کمانچه ی موسیقی دستگاهی آذربایجان بیشتر آذربایجانی و امنی بوده اند زیرا که کمانچه ای که امروزه موسیقی دستگاهی آذربایجانی را نمایندگی می کند بیشتر در اپاختر باختری ایران و سرزمین قفقاز در میان آذربایجانی ها، ارمنی ها و گاه نیز گرجی ها نواخته شده و ساختار ساز و گونه ی نواختنش در آن سپهر موسیقایی ریخت پذیرفته و رشد و رویش پیدا کرده است. با همه ی اینها گونه ی نواختن این ساز بیشتر نشان از موسیقی دستگاهی آذربایجان دارد بویژه که در فرهنگ موسیقی دستگاهی آذربایجان ساز کمانچه در نواختن دنباله روی ساز تار بوده و هنر نوازندگی این ساز در آن فرهنگ در سنجش با کمانچه ی موسیقی دستگاهی ایران زخمه ای تر است. دوست دارم یادآوری کنم که در موسیقی دستگاهی آذربایجان نیز به مانند موسیقی دستگاهی ایران که به گونه ای موسیقی دستگاهی مادر به شمار می آید جایگاه ویژه ای در برابر ساز های دیگر داشته است و چه بسا همچنان دارد. کوتاه سخن اینکه نکته ی درخور اینکه اینجا سخن از نواختن موسیقی دستگاهی بر روی کمانچه است اکنون می خواهد این نوازنده آذربایجانی باشد یا ارمنی و چه بسا گرجی. برای ما زیبایی پیاده کردن موسیقی دستگاهی روی این ساز مهین است تا اینکه نوازنده ریشه در چه فرهنگی دارد هر چند سرگذشت هر رامشگر برجسته ای جا پای ویژه ای بر سبک نوازندگی او خواهد داشت و همین راه های پیموده ی ویژه ی هر رامشگر برجسته است که او را دارنده ی سبکی یگانه در هنرنمایی می کند و روشن است که انگشت شمارند رامشگرانی که به این جایگاه می رسند. همان است که چنین رامشگرانی تا زمانی که بر هنرشان چیره هستند و چشایی هنری خود را نگاهبانی می کنند هر چه بنوازند زیبا است هر چند کاری بنوازند که از آن فرهنگ دیگری باشد. دوست دارم در پایان این بخش یادآوری کنم که اینجا سخن از مرزهای فرهنگی است نه مرزهای کشوری. برای نمونه امروزه کشوری با نام آذربایجان هست که در ریشه نامش اران بوده و بخشی از آذربایجان فرهنگی است نه به اندازه و بزرگی آذربایجان فرهنگی.

نگاره ای زیبا از ساز کمانچه از رونوشتی از نوشتار ارزمند کنزااتحف
یکی از شگفت انگیزترین نگاره هایی که از ساز کمانچه به دست ما رسیده است از آن رونوشت های دست نویس نوشتار ارزمند کَـنـزُ التُـحَـف از حسن کاشانی است. این نوشتار شگفت انگیز درباره ی ساختن و ساختار ساز کمانچه نیز دانسته های دلکشی دارد. این نوشتار درباره ی موسیقی میان سده ی نوزدهم و بیستم خورشیدی ایرانی به نگارش درآمده است. چهار رونوشت از این نوشتار در دسترس است که من در اینجا نگاره ای از کمانچه از رونوشت دیرینکده ی بریتانیا را آورده ام. در این رونوشت نام ساز راِغِشَک آورده است و کمانه ی ساز را کمانچه. نام این ساز را عبدالقادر مراغه ای غژک نامیده است و نام ساز شگفت انگیز موسیقی بلوچستان نیز قیچک است که در پیوند با نام غشک است. شاید نام کهن تر کمانچه همان غژک و یا یکی از نامهای در پیوند با غژک باشد. تنها دوست دارم کوتاه بگویم که قیچک در موسیقی بلوچستان جایگاه ویژه ای دارد و یکی از سازهای شگفت انگیز زهی کمانه ای ایران است، ولی نه آن سازی که گاه در موسیقی دستگاهی ایران به کار برده می شود ونکه آنگونه که در موسیقی بلوچستان نواخته می شود. این ساز در بخش های دیگر ایران و افغانستان نیز به کار می رود. دوست دارم دوباره پافشاری کنم که گونه ای که این ساز دگرگون شده و در موسیقی دستگاهی ایران گاه از آن بهره برده می شود بسیار ناپخته است همان است که هنوز جایگاهی ویژه برای خود باز نکرده است. شاید بهتر باشد که قیچک به همان زیبایی که در خاستگاه و یا خاستگاه های خودش نواخته می شود خود راهش را بر پایه ی نیازهای فرهنگی خودش بپیماید و ما تنها به پشتیبانی از نوازندگان این فرهنگ موسیقایی و ساز شگفت انگیزش بپردازیم. در پایان این بخش رویه ی در پیوند با غشک را از رونوشت دیرینکده ی بریتانیا می آورم که خواننده ی گرامی انگاره ی بهتر از نوشتار در پیوند با کمانچه بدست آورد.
رویه ی در پیوند با ساز غشک یا کمانچه با همه ی دانسته های ساخت ساز از نوشتار ارزمند کنزالتحف
نگاه کنید به رویه ای از رونوشت زیبا و رنگی موزه ی بریتانیا از این نوشتار!

برای یادکردن و سپاسگزاری از فرهنگ و هنرمندانی که پاسدار چنین فرهنگی هستند و آنگونه که شایسته و بایسته است دیده نمی شوند
نگاره ای زیبااز نوازنده ی قیچک که سرود و یا سروز نیز نامیده می شود.
به نوای زیبای این ساز با نوازندگی هنرمند گرامی دین محمد زنگشاهی گوش فرا دهید!
شوربختانه بسیاری از ما آنچنان که شیفته ی گروه های بزرگ موسیقی باختر می شویم از موسیقی های رنگارنگ جای جای ایران ناآگاه هستیم و آنها را نمی بینیم هم اگر گروهی دست می کنیم که از داشته های آنها بهره می بریم زمانی که جایگاهی پیدا می کنیم تلاشی برای سپاسگزاری از این مردمان نمی کنیم و نگاره ای از موسیقی بومی را نمایش می دهیم که آنی نیست که هست. هر چند خوب است که برای شادی و اندوه مردمان از موسیقی های بومی بهره می بریم ولی همیشه خوب است که یادآوری کنیم که ریشه در کجاست و اینکه ریزه کاری های چنین هنری در دستان هنرمندان بومی است و روزی که به جایگاهی می رسیم خوب است که آنها را نیز فرابخوانیم تا هم از نمایش هنرشان دیگران بهره مند شوند و هم که از تلاشی که برای موسیقی بومیشان می کشند دریافت شگفت و زیبایی داشته باشند. همان است که بسیاری در جای جای جهان موسیقی که به نمایش می گذارند چه از موسیقی بومی و چه از موسیقی شهری ایران گونه ای موسیقی نیم بند و یا چرک نویسی از موسیقی درستش است و هم در جاهایی گونه ای نمایش کم مایه و گمراه کننده از یک فرهنگ موسیقایی است.
در اینجا تنها به دو نگارگری زیبا از بزم هایی که در آنها ساز کمانچه بهمرا سازهای دیگر دیده می شود بسنده می کنم، وگرنه با جستجوی بیشتر نگاره های بیشتر و دلکشی از این ساز زیبا یافت خواهد شد.

نگاره ای زیبا از یک کمانچه نواز در یک میهمانی که در آن شاه عباس بزرگ، ولی محمد خان فرمانروای ازبک را می پذیرد
نگاره بر روی دیوار خاوریِ ایوان اپاختری تالار میانی کاخ چهل ستون آفریده شده است
نگاه کنید به نگاره ی این میهمانی!

نگاره ای زیبا از یک کمانچه نواز در یک میهمانی شبانه برای روزگار صفویان در کنار نوازندگان دیگر
نگاره کار نگارگر ایرانی میر سید علی است که در گنجینه ی هنر دانشگاه هاروارد نگهداری می شود
نگاه کنید به خود نگاره ی این میهمانی شبانه!
نوازندگان کمانچه
همانگونه که در بخش آغازین این رویه نوشته آمد در اینجا سخن از شماری از کمانچه کش ها خواهد رفت که موسیقی دستگاهی ایران را نمایندگی می کنند و در پی آن نیز به شماری از نوازندگان کمانچه که موسیقی دستگاهی آذربایجان که به گونه ای فرزند و یا خویشاوند موسیقی دستگاهی ایران است را نمایندگی می کنند خواهم پرداخت. گزینش نوازندگان بر پایه ی خواست من است وگرنه در جهان تارکده ای نمونه های بسیاری از نوازندگان کمانچه خواهید یافت. من در اینجا دوست دارم به گونه ای ویژه به شماری از نوازندگان بپردازم، آنانی که جایگاهی ویژه دارند و یا اینکه کمتر از آنان سخن به میان آمده است. و اینکه نمونه ای از نگاره ی آنها و نوازندگیشان در دسترس است. چه بسا بودند نوازندگانی که بسیار زیبا می نواخته اند ولی ما به کارهای آنها دسترسی نداریم و هم اینکه این رویه بیشتر برای خوانندگان کنجکاوی آماده می شود که پس از خواندن و بهره بردن از این رویه برای بیشتر دانستن به جستجو و پژوهش بیشتر تلاش کنند. نام نوازندگان کهن کمانچه در نوشتار سرکار روح اله خالقی آمده است همان است که من تنها از آقا مطلب پدر محمد صادق خان نام می برم زیرا که گفته می شود او در کنار آقا علی اکبر فراهانی در سازمان و سامان دهی و گردآوری گنجینه ی موسیقی دستگاهی ایران که ردیف نامیده می شود جایگاه بالایی داشته است. پافشاری من بر روی گنجینه ی موسیقی دستگاهی ایران در جای جای تارنمای هنریم برای آنست که به خواننده گرامی یادآوری شود که بستر و پایه ی موسیقی دستگاهی ایران چنین گنجینه ی بی مانندی است که همه ی شاهکارهای موسیقایی رامشگران بی بودن آن ناشدنی بوده و است، مگر که خنیاگر ایرانی دوست داشته باشد گونه ای دیگر از موسیقی را به نمایش گذارد.

حسین خان اسماعیل زاده
حسین خان نوازنده ی برجسته ی کمانچه و آموزگار شماری از رامشگران برجسته ی پس از خود فرزند اسماعیل خان نوازنده ی کمانچه ی روزگار محمد صادق خان نوازنده ی سنتور و آقا غلام حسین فراهانی نوازنده ی تار بوده است. او چنان در کارش برجسته بود که او را برابر با جناب میرزا در نوازندگی تار می دانند. او گنجینه ی موسیقی دستگاهی ویژه به خود را داشت و گوشه ی رامکلی که در ردیف های دیگر آمده از گنجینه ی موسیقی دستگاهی او برداشت شده است. عبداله خان دوامی می گوید که بسیاری از داستانهای سرگذشت موسیقیدانان را از او شنیده و به سرکار روح اله خالقی نیز بازگویی کرده است هرچند شگفت انگیز است که روح اله خالقی در نوشتار ارزمند سرگذشت موسیقی نامی از عبداله دوامی و حسین خان نیاورده است. حسین خان پس ها بخشی از انجمن اخوت شد و تکنواز هنرنمایی های عارف قزوینی و درویش خان بود. شاید یکی از اندک شاگردان کمانچه ی حسین خان، سرکار حسین یاحقی باشد که می گویند ردیفی ویژه به خود داشته و آرزو که روزی نوانگاری و شاید نواخته ای از گنجینه ی موسیقی دستگاهی او همگانی شود که می پندارم ریشه در گنجینه ی حسین خان داشته باشد. از شاگردان برجسته ی ایشان می توان از ابوالحسن خان صبا و رضا محجوبی نام برد.
به نوازندگی کمانچه گوش فرا دهید!
تکنوازی کمانچه در دستگاه چهارگاه

در نگاره ی بالا عیسی آقا باشی خواننده و نوازنده ی تنبک نیز دیده می شود
باقر خان رامشگر
باقر خان رامشگر نوازنده ی برجسته ی کمانچه شاگرد موسی کاشی که باید یهودی باشد بوده. در نگاره ای که از او بهمراه آموزگارش در دسترس است کمانچه ی شش سیمه دیده می شود که گویا برای پژواک و نوای نیرمند تر و زیباتر ساز در دید گرفته شده که به گونه ای یگانه است. روشن است که این پدیده پیش از آن روی داده که کمانچه های چهار سیمه روان شوند. در اینجا یادآوری یهودی بودن آموزگار او از روی آن است که نشان دهم که جز باورمندان آیین محمد ابن عبداله که شیفته ی موسیقی بودند و دردسرهای موسیقی دان بودن را به جان می خریدند بسیاری از موسیقی دانان زمانهای پیشین یهودی، ارمنی و یا زرتشتی بودند. پس ها در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت. او در ریشه از اصفهان آمده بود ولی پس از بستن پیوند زناشویی با یکی از دختران آقا میرزا حسین قلی گنجینه ی موسیقی دستگاهی ایران را به گونه ای گسترده تر نزد جناب میرزا آموخت. از او نواخته های بسیاری همراه با رامشگران برجسته ی دیگر گرفته شده است. سازش آنِ ویژه ای دارد و در نواختن رنگها چشایی خوبی داشته است.
به نوازندگی کمانچه گوش فرا دهید!
تکنوازی کمانچه در دستگاه همایون
نوازندگان دیگر کمانچه
در اینجا دوست دارم دیباچه ای کوتاه درباره ی نوازندگانی که با کمانچه موسیقی دستگاهی آذربایجان را می نواخته اند سخن بگویم. همانگونه که گفته آمد موسیقی دستگاهی ایران و خویشاوندش موسیقی دستگاهی آذربایجان آنچنان بزرگ و پخته و رسیده شدند که در دوراهی سرگذشت هنری موسیقی شهری ایران بزرگ هر کدام راهی ویژه ی خود را یافته و به پیمودن آفرینش هنری به سبک و روش خود پرداختند هر چند این خویشاوندی چنان استوار است و این دو گونه از موسیقی در هم تنیده هستند که همچنان هر دو از ساختار دستگاهی پیروی می کنند ولی با گویش ویژه ی خود. همان است که من به شماری از نوازندگان کمانچه خواهم پرداخت که موسیقی دستگاهی آذربایجان را نواخته اند هرچند شماری از آنها ارمنی و یا شاید گرجی بوده اند و می دانیم که ارمنی ها و گرجی ها موسیقی ویژه به خود را نیز دارند ولی جدای از اینکه من دانشی در این باره ندارم سخن ما نیز پیوندی با چنین گونه های موسیقی ندارد. یادآوری می شود برای یک بازه ی زمانی دراز بیشترین نوازندگان گروه های سه نفره ی موسیقی دستگاهی آذربایجان ارمنی بوده اند و میان هنرمندان آذری و ارمنی قفقاز همکاری و پیوندی تنگاتنگ بوده و کمانچه به سبک آذربایجانی وام دار نوازندگان ارمنی است. تا آنجاییکه می دانیم ارمنی ها در دو رویداد ویژه ناگزیر به کوچ به ایران شدند یکی پس از کشتار ترسناک ارمنی ها به دست عثمانی ها و دیگری فشار فروانروایی خودکامگی کارگری شوروی برای گزینش میان پذیرش شهروندی سرزمین ساختگی شوروی و ماندن و یا نگاهداشتن شهروندی پیشینشان ولی دست کشیدن بایدی خانه و کاشانه ی خود در آنجا. بگذریم که درباره ی دوم این زورگویی همه ی مهاجران را در بر می گرفت به مانند علی سلیمی آهنگساز و نوازنده ی تار و اسماعیل چشم آذر نوازنده ی کمانچه و تار که در ریشه اردبیلی بودند و ناگزیر به کوچ دوباره به ایران شدند. کوتاه سخن اینکه رویهم رفته ایران سرزمینی مهمان پذیر تر برای ارمنی ها بوده و بسیاری از ارمنی ها نیز در ایران از روی آنکه مردمانی با اندیشه های روشن و باز بودند دست به کارهای بسیار زیبا و سودآوری زدند بویژه در هنر موسیقی و دیگر گونه های هنر.

این نگاره ی زیبا را سپاسگزار تلاشهای خستگی ناپذیر پویان ناصح پور برای دانستن بیشتر درباره ی رامشگران موسیقی دستگاهی ایران و کارهایشان هستم
این نگاره ی زیبا را او از روی بایگانی خانوادگی سرکار والودیا تارخانیان نگاره برداری کرده است
در این نگاره نوازنده ی کمانچه مسیو هایک و نوازنده ی تار ساشا تارخانیان پدر سرکار والودیا تارخانیان است خواننده را نمی شناسم
مسیو هایک
مسیو هایک ارمنی نوازنده ی برجسته ی کمانچه است که شوربختانه درباره ی سرگذشت او دانسته های بسیار کمی در دسترس داریم. همانگونه که در نگاره ی بالا دیده می شود یکی از همکاران هنری او ساشا تارخانیان نوازنده ی تار است. در سیاهه ی کارهای او از بایگانی لندن از دو گروه موسیقی یاد شده است یک گروه موسیقی قفقازی هایک که خواننده ی گروه قلی خان نام دارد که موسیقی دستگاهی آذربایجان را در ریخت آوازی و آهنگین هنرنمایی کرده اند و نوای کارشان گرفته شده و هم گروه موسیقی رقص قفقاز که سه رامشگر در آن هنرنمایی می کرده اند که یکی از آنها ساشا تارخانیان بوده و در پایان نواخته های تک او نیز در سیاهه دیده می شوند. این کارها باید در زمان پهلوی نخستین گرفته شده باشند و گویا در زمان پهلوی دوم نیز از او کارهای بسیاری گرفته شده اند.
به نوازندگی کمانچه گوش فرا دهید!
تکنوازی کمانچه در آواز شوشتر

ساشا اُگانِزاشویلی
آلکساندر آرشاکوویچ اُهانیان نوازنده ی کمانچه، موسیقی شناس و آهنگساز ارمنی گرجی که با نام هنری ساشا شناخته می شود میان سالهای هزار و هشت سد و هشتاد و نه و هزار و نه سد و سی و دوی ترسایی زیسته است. ساشا کوتاه شده ی آلکساندر است و آرشاکوویچ می شود فرزند آرشاک که به مانند سبک نام گذاری زبان روسی است. او در نزدیکی شهر تفلیس در یک خانواده ی گرجی ارمنی دیده به جهان گشود. آموزگار برجسته ی کمانچه ی او اُگانِز اگانزوف نام داشت همان است که ساشا نام خانوادگیش را به ارزمندی آموزگارش اُگانزاشویلی برگزید که تونمایش در زبان گرجی همان فرزند اُگانِز است. او در بنیاد موسیقی شناسی مسکو و هم در دانشگاه ایروان پیرامون موسیقی ارمنی و نگره ی موسیقی ایرانی آموزش داده است. او نزدیک به بیست سال در گروه سه نفره ی موسیقی به همراه خواننده ی برجسته ی آذربایجانی جبار گاریاغذی اوغلو و نوازنده ی برجسته ی تار قربان پیریموف هنرنمایی کرده است. گویا او نوشتاری نیز پیرامون نگره ی موسیقی ایرانی که شاید پیرامون موسیقی دستگاهی ایران باشد نیز نوشته و به چاپ رسیده است که آرزو می کنم پژوهشگران آن را یافته و به زبان پارسی برگردانند. یک نمونه ی زیبا برای دریافت خویشاوندی شگفت انگیز موسیقی دستگاهی ایران و گونه ی دیگرش آذربایجان نواخته ی او در دستگاه همایون است که شما را به گوش فرادادن به نوای زیبای این پاره ی موسیقایی فرا می خوانم. و خود داوری کنید که آیا گوشه های درآمد، چکاوک و بیداد این هنرنمایی بی اینکه شما از موسیقی آذربایجانی آگاهی داشته باشید شناسایی پذیرند یا که نه!
به نوازندگی کمانچه گوش فرا دهید!
تکنوازی کمانچه در دستگاه همایون

آندرانیک آروستامیان نوازنده ی ارمنی ایرانی کمانچه
آندرانیک آروستامیان
آندرانیک آروستامیان نوازنده ی برجسته ی ارمنی ایرانی کمانچه در روسیه ی روزگار چیرگی فروانروایی خودکامگی کارگری دیده به جهان گشود. او در روزگار کودکی و نوجوانی در خارکُف موسیقی آموخت. در روزگار استالین به همراه مادرش به ایران کوچ کرد و در آنجا نیز دنباله ی آموزش موسیقی اش پی گرفت. سرگذشتی با ریزه کاری ها از زندگی او در دسترس نیست یا که من در دسترس ندارم ولی دانسته های آمده در اینجا آمیزه ای از دو سرچشمه ی گوناگون است. ولی با گوش فرادادن به نواخته های او که شماری از آنها یکجا آماده و پخش شده سه گونه موسیقی در کارهای او شنیده می شود موسیقی ارمنی، موسیقی ایرانی و آذربایجانی و هم نواخته ی برداشت شده از موسیقی عربی. گویا زندگی او که همراه با گردش در سرزمین های گوناگون بوده و چشایی زیبای او برای یادگیری موسیقی های گوناگون ساز او را چند فرهنگی کرده است. او یک نمونه برای نوازنده ای است که با داشتن چشایی بالا می تواند بسیاری از موسیقی های گونه گون را به زیبایی به نمایش گذارد. او در ایران برای سالها در بنگاه سخن پراکنی همگانی ایران کمانچه نواخت و ابوالحسن خان صبا نوازنده و موسیقی دان برجسته او را نوازنده ی برجسته ی کمانچه نامید. خوب است اینجا یادآوری کنم که اگر ابوالحسن خان صبا با داشتن آن دانش گسترده در موسیقی دستگاهی ایران، چشایی و توان شگفت انگیزش در نوازندگی سه تار، آشنایی با ساز کمانچه، سنتور و دیگر ویژگی های یگانه اش، تلاشگری بی همتایش را برای ساز کمانچه به جای ساز ویولن می کرد به روشنی جهان کمانچه ی ایرانی جهانی دیگرگونه می بود. آروستامیان در سال هزار و نه سد و چهل و شش ترسایی به سرزمین قفقاز بازگشت و در ارمنستان ماندگار شد. او در آنجا گروه سازهای بومی را درست کرد و با گروه موسیقی دوستداران هماهنگی در ایروان و باکو در جایگاه تکنواز همکاری کرد و در پایان نیز به کشور آمریکا کوچ کرد و در آنجا نیز سالهای سال به نوازندگی کمانچه پرداخت. برای نمونه در تالار کارنِگی و تالار آلیس تالی در کانون لینکلن به هنرنمایی پرداخت.
به نوازندگی کمانچه گوش فرا دهید!
تکنوازی کمانچه در ولایتی دلکش

عدالت وزیروف نوازنده ی کمانچه ی آذربایجانی قفقاز
عَدالت وزیروف
عَدالت وزیروف نوازنده ی برجسته ی آذربایجانی کمانچه در دهی از شهر خیزی دیده به جهان گشود. شاید این نکته برای خوانندگان پارسی زبان دل انگیز باشد که مردمان بومی بنیادین این شهر آذربایجانی ها و تات ها هستند. زبان مردمان تاتی پارسی است. تات ها در ریشه از ایران می آیند و آنها را پارسیان قفقاز می نامند. پدر عَدالت وزیروف نوازنده ی گارمان بوده است. همان است که او افزون بر ساز کمانچه که آن را به گونه ای شگفت انگیز می نواخت سازهای گارمان و پیانو را نیز هنرمندانه می نواخت. او نوازنده ای از هر سو هنرمند به شمار می آمد می خواهد نوازندگی موسیقی دستگاهی آذربایجان باشد و یا ترانه های کهن آذربایجانی. همچنین در همراهی خواننده و تار نواز و هم در جایگاه تکنواز کمانچه نوازی برجسته بود و نیز در نواختن پاره های موسیقایی موسیقی باختر به همراه گروه نوازندگان. در پایان باید یادآوری کنم که شوربختانه او در چهل و یکمین بهار زندگیش دیده از جهان فروبست.
به نوازندگی کمانچه گوش فرا دهید!
تکنوازی کمانچه در دستگاه شور

این نگاره ی زیبا را پویان ناصح پور در کشور آلمان، شهر هاله گرفته است
این ساز زیبا نیز سازی کهن و ساخته شده در ایران است ولی با آمیزه ای از زینت کاری های گوناگون.
هم خاتم کاری دارد و هم روی آن برای زینت بخشی ساز از صدف، استخوان و چوب بهره برده شده است.
از سویی دیگر ریخت کاسه اش نیز ویژه است و با کمانچه های کهن در دسترس به مانند کمانچه ی کریم خانی دیگرگونه.
شاید خوب باشد که اینجا نمونه ای دیگر از یک نوازنده ی کمانچه را بیاورم که موسیقی دستگاهی ایران را نزد آموزگاران برجسته ی موسیقی فراگرفته است ولی از آنجایی که در ریشه آذربایجانی ایران است و خود کمانچه را یاد گرفته است سبک نوازندگیش آمیزه ای از سبک ایرانی و آذربایجانی است. پدرم سالهای دور کمانچه ای به سرکار بیاض امیر عطایی سپارش کرده بودند که از این گونه کمانچه تنها چند نمونه با برداشت از کمانچه های کهن ساخته شد به گونه ای که کاسه ی پژواک دهنده ی آنها کمی بزرگتر از کمانچه های آن زمان بود و از آنجایی که من دوست داشتم افزون بر ساز تار که ساز آغازین من بود و است با شماری از سازهای دیگر نیز آشنا شوم به ساز کمانچه نیز روی آوردم. آری آن نوازنده ی کمانچه که پیش از این از او سخن گفتم خود من هستم. داستان چگونگی یادگرفتن ساز کمانچه نزد خودم را پس ها در زندگی نامه ای که در رویه ی دیگر این تارنما می نویسم خواهم آورد. دوست دارم برای خوانندگان کمانچه نواز این نوشتار یادآوری کنم که من سیم نخست را که نازکترین سیم ساز است از ساز ویولن بهره برده ام و سه سیم دیگر را از ساز ویولا. تنها اینکه هر گونه از سیم ویولا درخور این آمیزش نیست. تکه چرمی نیز میان سیمها و لبه ی دهانه ی کاسه در پایین ساز نهاده ام همان است که نوای ساز کمانچه ی من با کمانچه های روان در ایران کمی دیگرگونه است.
تکنوازی کمانچه در آواز اصفهان و دستگاه چهارگاه
به دو گونه از کمانچه نوازی پرهام گوش فرا دهید!
راه های گوناگون پیموده شده در ساز کمانچه
اکنون که نمونه هایی از هنرنمایی شماری از نوازندگان کمانچه در دو گونه از موسیقی دستگاهی اینجا آمد و به بخش هایی از سرگذشت زندگی آنان پرداخته شد می خواهم به نکته ی پایانی بپردازم و آن دیگرگونگی راه های پیموده شده در نوازندگی ساز کمانچه در این دو گونه از موسیقی دستگاهی است. این بررسی کمی سرسری و شاید آنچنان ژرف نباشد زیرا نیاز به یک پژوهش گسترده دارد و من تنها با نیم نگاه به نکته هایی چند دوست دارم روشنایی ای به بخش هایی از این زمینه ی سخن بتابانم. این دو سبک موسیقی دستگاهی در دو فرهنگ درهم تنیده روی داده همان است که همچنان خویشاوند یکدیگر هستند و اینکه موسیقی دستگاهی آذربایجان هر چند به گونه ای زاده ی موسیقی دستگاهی ایران است ولی در گذر زمان گویش ویژه ی خود را پیدا کرد. از سویی مردمان این دو فرهنگ همیشه در پیوند با هم بوده اند و بویژه پیش از فرمانروایی اندیشه ی خودکامگی کارگری بر سرزمین قفقاز که رفت و آمد ها میان این دو بخش از سرزمین ایران بزرگ به گونه ای بسیار بسیار دشوار کرد. پس همیشه میان آنها داد و ستد فرهنگی بوده است. از سویی می دانیم که تا سده ها فرهنگ نوشتاری زبان پارسی سایه ی سنگینی بر فرهنگ نوشتاری موسیقی شهری آذربایجان داشته است. ولی با همه ی اینها پیشینه ی ویژه ی هر بخشی از یک سرزمین می خواهد زبان گفتاری، آیین ها و هر دستاورد فرهنگی که باشد نیز نشانی بر دگرگونگی های فرهنگی آن سرزمین می گذارد. و شاید نکته ی پایانی نگاه کردن به رویارویی این مردمان با فرهنگ باختر زمین باشد. چرا که پس از نوزایی در اروپا در سده های میانه و در پس آن دگرگونی های پدید آمده در آن سرزمین و آرام آرام چیرگی بر بسیاری از سرزمین های خاور نزدیک ناگزیر فرهنگ باختر زمین بیشتر دیده شد و گونه ای شیفتگی بیش از اندازه به فرهنگ باختر در مردمان گوناگون سرزمین ایران بزرگ پدید آورد. اکنون سخن ما در پیوند با دو فرهنگ موسیقایی شهری که همان دو گونه از موسیقی دستگاهی باشد است. در ایران آرام آرام ساز کمانچه بر پایه ی همان شیفتگی بیش از اندازه به فرهنگ باختر و از خود بیرون شدگی و از خودبیگانگی جایگاه خود را در موسیقی شهری ایران از دست می دهد و ساز ویولن جای ساز زیبای کمانچه را می گیرد هر چند همان زمان نیز هنوز نوازندگان برجسته ای چون حسین خان اسماعیل زاده هنرنمایی می کردند این شیفتگی چنان بر اندیشه ی موسیقایی شیفتگان موسیقی باختر زمین چیره شده بود که دیگر این ساز را نمی دیدند برای نمونه می توان به یکی از سرآمدان این شیفتگی که علی نقی خان وزیری باشد پرداخت هر چند پیش از او نیز ساز ویولن جایی در موسیقی ایرانی برای خود باز کرده بود ولی همچنان ساز کمانچه نیز نواخته می شد. نام او را آوردم چون که نشان بزرگی در تلاش برای دگرگون کردن موسیقی ایرانی به سبک موسیقی باختر زمین داشته است. پس از سالها خاموشی سرکار روح اله خالقی بود که به سرکار علی اصغر بهاری پیشنهاد کرد که دوباره کمانچه بنوازد. هر چند ایشان ساز بسیار زیبایی می نواختند ولی هنر نوازندگی کمانچه به مانند یک ابر دریا است و او تنها یک گونه از آبزیان ارزمند این ژرفاست. همان است که سالهای بسیاری زمان نیاز بود که نسل های پسین به کمانچه بپردازند و این برش بزرگ زمانی و نا آگاهی بسیاری از هنرآموزان کمانچه از سبکهای گوناگون کمانچه نوازی و چیرگی همچنان ساز ویولن بر سپهر موسیقایی موسیقی دستگاهی ایران در شکوفایی این ساز درنگ درازی پدید آورد. همه ی اینها را نوشتم تا شاید انگیزه ای شود برای هنرجویان کمانچه که به جای شیفتگی بیش از اندازه به یک نوازنده ی کمانچه از خود پویایی نشان دهند و با پژوهیدن سبکهای گوناگون نوازندگی کمانچه ولی کارساز در پیش بردن گونه ای از موسیقی که در پی آن هستند به جایگاهی ویژه در نوازندگی این ساز دست یابند که روشن است من بیشتر روی سخنم با هنرجویان کمانچه ای است که در تلاش برای هر چه زیباتر و هنرمندانه تر موسیقی دستگاهی ایران بر روی کمانچه هستند. اکنون نگاهی می کنیم به سرزمین قفقاز در بخش موسیقی دستگاهی آذربایجان که جایگاه بسیار بالایی در دگرگونی موسیقی شهری آذربایجانی داشته است. شاید در سرزمین های دیگر پهنه ی فرهنگی آذربایجان آنچنان که باید و شاید موسیقی شهری و یا موسیقی دستگاهی آذربایجان پویایی نداشته است. در آنجا نیز این شیفتگی بیش از اندازه به موسیقی باختر زمین بر سپهر موسیقایی مردمان آن سرزمین سایه انداخت با این دگرگونی که واکنش در برابر این رویارویی فرهنگی دیگرگونه بوده. دست کم درباره ی ساز کمانچه تا آنجایی که من می دانم بهره بردن از ساز های باختر زمین انگیزه ای نشده است برای فراموشی و کنار گذاشتن ساز کمانچه. اوزئیر حاجی بیگف که او نیز به مانند علی نقی خان وزیری از پیشروان دگرگونی موسیقی شهری فرهنگ خودش به سبک باختر بود به گونه ای دیگر راهش را پیمود. برای نمونه اگر اپراهای گوناگون ساخت در آن از هنرنمایی گروه سه نفره ی موسیقی آذربایجانی که از یک خواننده با ساز قاوال یا دف آنزمان، نوازنده ی تار و نوازنده ی کمانچه بهره برد. و بسیاری نکته های دیگر که با پژوهیدن می توان روشن کرد که چرا در آنجا کمانچه به زیست خود پایداری کرد. دگرگونی به گونه ای دیگر پدید آمد برای نمونه دسته ی کمانچه کوتاهتر شد و دیگر. کوتاه سخن اینکه در گروه سه نفره کمانچه در پی ساز تار هنرنمایی می کرد همان شد که کمانچه ی آنجا زخمه ای تر شد و اینکه با نواختن پاره های موسیقی باختر زمین بر روی ساز کمانچه باز به گونه ای دیگر سبک نوازندگی کمانچه دگرگون شد و هم که همانگونه که ساز تار در آنجا دگرگون شد و نوازندگان نسلهای پسین چابکتر نواختند نوازندگان کمانچه نیز سبک نوازندگیشان چابکتر شد. از سویی شاید نواهای به کار رفته در موسیقی دستگاهی ایران بیشتر به نواهای کهن خود نزدیک ماند و کمتر دستکاری شد ولی در موسیقی دستگاهی آذربایجان به کاربردن سازهای بومی در نواختن موسیقی به سبک باختر کمی در نواهای ویژه ی موسیقی دستگاهیشان دگرگونی بیشتری پدید آورد و شاید همسایگی با فرهنگ روسی که به گونه ای خویشاوند فرهنگ اروپایی به شمار می آید و پاره های سازنده ی دیگر پرده های موسیقی دستگاهی آذربایجان را به پرده های موسیقی باختر زمین نزدیک تر کرد. سخن به درازا کشید ولی آرزو می کنم که هر آنچه اینجا آورده ام برای خواننده ی گرامی بویژه اگر او پیوندی با ساز کمانچه دارد روشنگر و از سویی دیگر انگیزنده باشد برای گوش فرادادن به هنرنمایی های گوناگون کمانچه و پژوهیدن بیشتر تا که روزی نوازنده ای شگفت انگیز شود.

تماشا کنید!
پویا نگاره های کوتاهی از دیدنی های ایران همراه با نوای تار
نوازندگی تار از پرهام ناصح پور در آواز ابوعطا
