پرهام ناصح پور نوازنده ی تار

این نگاره در کلاردشت از من گرفته شده است


پراکنده گویی هایی از سرگذشت من

بخش دوم


دیگر مردمان


حسن کسایی

پدرم شاگردی داشتند با نوایی بسیار خوب که شاید می توانست به پدیده ای در جهان موسیقی آوازی دگرگون شود ولی جدای از سپهر چیره بر ایران و جهان موسیقایی ایران ایشان با پیمودن راه های نه چندان درخور و این اندیشه که اگر پدرم چنین نمی کرد و چنان نمی کرد ایشان بسیار در موسیقی کامیاب شده بود. این همان پندار و اندیشه ی نادرست فراگیر در میان ایرانیان است که کامیاب نشدن را به گردن دیگران می اندازند و به جای پرداختن به ریشه ی پیش نرفتن کارها از زیر بار خود پاسخگویی می گریزند و شاید برای زمانهایی خود را با این اندیشه آرام می کنند ولی درد همچنان در جای خود است. کوتاه سخن اینکه پدرم بیشترین تلاش را برای پرورش ایشان کرد به گونه ای او را فرزند هنری خودش می دانست. سالهای سال بیرون از آموزش با شاگردان دیگر به او پرداخت و در پایان بدهکار ایشان نیز شد و این ناسپاسی شاید یکی دیگر از کلیدهای ناکامی او بود. ایشان زمانی در شهر اصفهان آموزگار بوده همان بود که در آنجا آشنایانی داشت و به گردهمایی هنرمندان آنجا نیز راه داشت. زمانی بود که پدرم با چند شاگرد روی روشهای گوناگون مایه گردانی کار می کرد همین بود که در یکی از نشستهای موسیقایی ایشان در نزد سرکار حسن کسایی نی نواز نامی آوازی خواند با مایه گردانی های زیبا. سرکار حسن کسایی از آنجا که از مردمان رند روزگار بود. به او گفت اگر بگویم یک بار دیگر همین آواز را بخوانی می توانی گفت آری. همان شد که او را به گردهمایی های گوناگون می برد تا به دیگران نشان دهد که اینگونه نیز می توان آواز خواند. نکته ی بسیار درخور اینکه ایشان گفته بودند آموزگارتان هر که است ملای این کار است بنامید در کارش بسیار زبردست است. در نشستی که سرکار محمد رضا شجریان نیز در آنجا بودند با خواندن این آواز ایشان را نیز شگفت زده کرده بود. مایه گردانی به همراه آوای گسترده و توانمند. سرکار شجریان گفته بودند سرکار ناصح پور زودتر از زمان بایسته چنین هنرهای آواز را به شما آموزش داده اند نمی دانم این سخن از روی شگفتی بود و یا اینکه ایشان از روی دید تنگ چشمی چنین سخنی را گفتند. اینگونه شد که به پیشنهاد شاگرد پدرم گردشی به همراه ایشان به اصفهان داشتیم. دوستی داشتند در شهر سده ی اصفهان که بسیار مهربان و مهمان نواز بودند. کوتاه سخن اینکه شبی به نزد سرکار حسن کسایی رفتیم. در آنجا گفته شد که من هم تار می زنم. ایشان از من پرسیدند که آموزگارانت که بوده اند و من آنزمان اگر نادرست نگفته باشم سرکاران طلوعی، علیزاده و طلایی را نام بردم. ایشان پرسیدند که میان آموزگارانتان سبک کدام را از همه بیشتر دوست دارید. من با آن سال کم از آنجا که در آن روزگار بسیار شیفته ی نوازندگی علی اکبر خان شهنازی بودم ناگهان پاسخ دادم من سبک علی اکبر خان را دوست دارم. ایشان چند دمی درنگ کردند و ناگهان گفتند من نمی دانم چرا شماری از نوازندگان هنگامی که ساز می نوازند گونه ای ریز می زنند چنان که دستشان را به چرخ دوزندگی بسته اند. این دست انداختن و کوچک شمردن هنرمندان برجسته ی دیگر از روی ناآگاهی و خشک اندیشی من را همیشه شگفت زده می کند. ایشان فراموش می کنند که سرکار جلیل شهناز به گونه ای شاگرد چنین کسانی به شمار می آیند. او خود را شیفته ی نوازندگی عبدالحسین خان می داند ولی عبدالحسین خان بخش بزرگی از زبردستی در نوازندگیش را وام دار برادر خود علی اکبر خان شهنازی است. جدای از نازیبایی چنین سخنی یک پیامد ناخوشایند نیز دارد بویژه برای آنانی که نا آگاه هستند و به دهان کسانی چون سرکار حسن کسایی نگاه می کنند و با خود می گویند اگر او چنین سخنی می گوید چرا من باید به تار کسی گوش دهم که اینچنین سازی می زند. وگرنه کسی چون من چنین سخنانی از راه خود کژ نمی شود. اندیشه ی جستجوگر را نمی توان در یک جا زندانی کرد. یکی از آسیبهای چنین مردمانی برای پیرامونیانشان این است که با گذر زمان آفرینندگی در هنر را تباه می کنند. زیرا به جای آنکه دیگران را انگیزه دهند برای گوش فرادان به کار نوازندگان دیگر و جستجوگری و در پایان خود داوری پس از پژوهش در موسیقی به او به گونه ای دستور خوب و بد بودن را می دهند بی اینکه خود خوب و بد را شناخته باشند و یا اگر شناخته اند از روی کورباوری دیگران را از خود جستجوگری می پرهیزانند. شاید برای خواننده ی گرامی شگفت انگیز باشد که من اینگونه درباره ی هنرمندی سخن می گویم که برای بسیارانی بتی به شمار می رود ولی چنین مردمانی نیز به راه کژ می روند. من هر آن اندازه که جستجو کردم یافته های تازه ای دیدم و دیدگاهم اندکی بیشتر ساخته و پرداخته شد و چشایی موسیقاییم دگرگون و ژرف تر. با دیدن و شنیدن رامشگری های دیگرگون است که یک کس می تواند آرام آرام موسیقیش را ژرف تر نماید. کوتاه سخن اینکه چنین مردمانی هم سازندگی دارند و هم ویرانگری. جهان موسیقی گسترده تر از اندیشه ی یک نوازنده است هر چند او نوازنده ای برجسته چون سرکار حسن کسایی باشد. همین گونه دیدگاه هاست که می بینید موسیقی آرام آرام جایگاهش فرو می نشیند و از آن نوازندگی های شگفت انیز به نوازندگی های نه چندان پر مایه فرو می افتیم. و برای بسیارانی نوازنده ای برای نمونه چون سرکار لطف اله مجد میشود نوازنده ی برجسته. جدای از اینها سرکار حسن کسایی از روی توانگری خانوادگی نیز گونه ای خودخواهی نادرست داشتند. دوستی نازنین و اصفهانی از جهان هنر فرشبافی سرکار بهرام صفدرزاده یک بار به ما گوشزد کردند که خانواده ی سرکار حسن کسایی چگونه به چنین توانگری رسیده اند. شاید چنین پدیده ای نیز در سبک اندیشه ی ایشان کارساز بوده، هر چند سرکار جلیل شهناز نیز سرکار غلام حسین بیگچه خانی را از روی کوچک شمردن بیلچه خانی می نامیدند ولی از خانواده ی توانگر نبودند. این یک آسیب فرهنگی است که نامداری و یا توانگری می تواند آن را برجسته تر کند. بگذریم که ایشان ما را به نوای زیبای نی شان میهمان کردند و این بخش زیبای دیدار ایشان بود.


سرزمین ایران

تماشا کنید!
پویا نگاره های کوتاهی از دیدنی های ایران همراه با نوای تار
نوازندگی تار از پرهام ناصح پور در آواز ابوعطا