
این نگاره را به گونه ای نمادین برای این برگزیدم که در زینت کاری های آن هم از صدف کاری بهره برده شده که میان آذربایجانی ها و ارمنی ها بسیار روان است و هم از خاتم کاری، استخوان کاری و چوب کاری که میان ایرانی ها روان است بویژه که خاتم کاری بایست خاتم شیراز باشد و این رنگارنگی و آمیزه برای من بسیار دلکش و برانگیزاننده است که می بینم آمیزه ای از زینت کاری های سرزمین ایران بزرگ در یکجا گرد هم آمده اند.
شیوه های گوناگون موسیقی دستگاهی در پهنه ی ایران بزرگ
جایگاه شهرهای گوناگون پهنه ی ایران بزرگ در موسیقی دستگاهی
دیباچه
گفتگوی سرکار محمد رضا لطفی با عبداله خان دوامی که در نوشتار پژوهشی ایشان درباره ی دستگاه شور و هنر آواز ایرانی و موسیقی دستگاهی ایران همراه با آواز نصراله ناصح پور که ردیف شور عبداله خان دوامی را خوانده، آمده است و نوشتارهای دیگر که به آنها نیز خواهم پرداخت، مرا بر آن داشت که درباره ی شیوه های گوناگون موسیقی دستگاهی ایران فرهنگی که هم موسیقی دستگاهی ایرانی کنونی و نیز موسیقی دستگاهی آذربایجانی را در بر میگیرد نوشتاری آماده کنم. در اینجا شیوه همان سبکهای گوناگون و یا آیین های موسیقایی کهن موسیقی دستگاهی که در کانون های شهرهای گوناگون روان بوده است را می رساند. آرام آرام بی اینکه به هیچ کدام از شیوه ها و شهرها برتری بدهم تنها تلاش خواهم کرد که دانسته های سودمندی را هر چند کم برای خواننده ی گرامی فراهم آورم و روشن است که بخش آغازین نوشتار گفتگو با عبداله خان دوامی که در پیوند با زمینه ی گفتگوی ما است خواهد بود. و روشن است که در کنار دانسته های این گفتگو که در پیوند با زمینه ی سخن ما است به گونه ای از ایشان و تلاشهای شگفت انگیزش برای موسیقی دستگاهی ایران سپاسگزاری می شود. یک نکته ی ناخوشایند درباره ی پژوهش ارزمند سرکار محمد رضا لطفی این است که پدرم از ایشان درخواست پرداخت دسترنج برای خواندن دستگاه شور ردیف عبداله خان دوامی می کند ایشان در پاسخ می گویند که ناصح جان من برای این کار سرمایه گذاری کرده ام!!! من هیچگاه چنین رفتاری را گوارش نتوانستم بکنم که شما دسترنج کس دیگر را به بهانه ی سرمایه گذاری در یک کار نادیده بگیرید. همین برخورد ناخوشایند بود که شاید دنباله ی این کار برای دستگاه ها و آوازهای دیگر را به فراموشی کشاند. زیرا که در بخشی از این پژوهش سرکار محمد رضای لطفی یادآوری می نماید که ردیف آوازی عبداله خان دوامی در نوشتارهای دیگر بر پایه ی مهین بودن دستگاه های دیگر و آوازها از سوی پخش گوتنبرگ بهمراهی رویه ی گرده نوانگار چاپ و پخش خواهد شد. ایشان نیز در آن زمان و پس ها که به ایران بازگشتند به پدرم پیشنهاد کردند که بویژه دستگاه های نوا و راست پنجگاه را نیز آماده کرده و پخش کنند ولی پس از آن برخورد ناپسندیده دیگر پدرم انگیزه ای برای چنین کاری نداشتند و کار در همان دستگاه شور درجاماند. از سوی دیگر سرکار محمد رضا لطفی دیگر آن نوازنده ی آماده برای چنین کاری نبودند و هم که آن پشتگرمی را باید در نصراله ناصح پور می آفرید که این بار تلاش تو بی سپاسگزاری نادیده گرفته نخواهد شد. هم که پدرم نیز دچار گونه ای سخت گیری شگفت انگیزی بود که او را از انجام کار به تنهایی باز می داشت. کوتاه سخن که پاره های سازنده ای در کنار هم جای می گیرند تا کاری به بر نشیند و یا به سرانجام نرسد. پوزش از خواننده ی گرامی که نوشتار من گاه پژوهشی و گاه خود ویژه می شود و به داستانهای دیگر کشانده می شود. هر چند همچنان می اندیشم که پرداختن به چنین دید های دیگر از یک زمینه در جای خود ارزمند است. دستگاه شور این پژوهش نزدیک سال دوهزار و پانسد و پنجاه و چهار خورشیدی ایرانی به پایان رسید و چه بسا با کمی دادمندی از سوی ایشان بخش های دیگر ردیف نیز اینگونه پژوهیده شده بودند و گردآمده ای ارزشمند از موسیقی دستگاهی برای آواز پدید آمده بود. با همه ی اینها هنوز هم پس از گذشت دهه ها از چاپ این کار خوب است که دوباره چاپ شود و دوستداران موسیقی دستگاهی و ریشه دار ایرانی از آن بهره مند شوند.
در بخش هایی از گفتگو پانوشتهایی از من خواهد آمد که پس از هر بند از گفتگو با نام پانوشت خواهم افزود و بخشی از گفتگو نیست.
آگهی پژوهش محمد رضا لطفی به همراه آواز نصراله ناصح پور در دستگاه شور
شگفت انگیز اینکه نام نصراله ناصح پور در روی پوشش نوشتار چاپ شده زدوده شده است!!!
درخواست استاد عبدالله دوامی از شاگردش برای خواندن ردیف آوازییش
گفتگو با عبداله دوامی
در یک حیاط دو اطاقه ی کوچک بی آلایش به دیدار آقای عبداله دوامی می رویم. ایشان در محله ای دور از گذر در جماران، زندگی می کنند کمتر کسی بدیدارشان می آید چه می شود کرد، دوری راهست و کم حوصلگی استاد.
پانوشت
دونکته را باید اینجا گوشزد کنم یک اینکه شاید عبداله خان دوامی هر کسی را نمی پذیرفتند ولی دوری راه آنچنان نیست که ایشان می نویسند. در اینجا کمی رندی از خود نشان می دهند و نمی گویند که ایشان نیز با عبداله خان دوامی به میاجی گری نصراله ناصح پور آشنا شده اند و نصراله ناصح پور سالها در پی یافتن ایشان بودند که دوستی که در سازمان برق شمیران کار می کرد می بیند درمی یابد که عبداله خان کجا زندگی می کند و به پدرم میگوید ولی از آنجایی که سرکار م. گرفتار افیون بودند و پدرم از چنین چیزهایی گریزان هیچ گاه نامشان را نمی آوردند. و نکته ی دوم اینکه چرا باید بسیارانی به دنبال عبداله خان دوامی می رفتند آنانی که چشم دیدن او را نداشتند به مانند نور علی خان برومند که عبداله خان را به ریشخند عبدل دو دُنگ می نامید و کسانی چون ایشان. از سویی اگر به کارهای موسیقی گلها در شماره های گوناگون گوش فرادهید در شماره های نخستین برای نمونه آواز غلامحسین خان بنان شنیده می شود با ترانه خوانی زیبای بانو مرضیه و پس ها سپهر موسیقی دگرگون می شود و در موسیقی گلها کارهایی ساخته می شود که درخور موسیقی گلها نیستند و بیشتر برای میخانه ها ساخته شده اند و خوانندگانی چون سرکاران الهه و حمیرا ترانه خوانان این برنامه ها هستند. آمیزه ای ناهمگون و از ریشه ی خود دورافتاده. چرا باید چنین کسانی نزد عبداله خان دوامی و علی اکبر خان شهنازی می رفتند، برای نواختن در آن برنامه نیاز به آموزش پایه ای و ژرف نبود همان که به اندازه ی سرکار فرهنگ شریف و لطف اله مجد ساز می زدید بسنده می کرد. بی جا نیست که علی اکبر خان شهنازی در گفتگویی می گوید که موسیقی را آسان کرده اند. دوست ندارم از گفتارمان دور شویم ولی همان اندازه که دستگاه چیره می تواند موسیقی دانان را به کنار بزند و خود موسیقی دانان و دست اندرکاران در پیوند با موسیقی به مانند کارمندان سازمان فرهنگ و هنر و هم روزنامه نگاران و کارکنان در بخش رسانه های گروهی و پژوهشگران نیز می توانند به جای سازندگی ویران گر باشند.
دنباله ی گفتگو
از استاد زندگیش را می پرسم، به مهر می گوید
بسال هزار و دویست و هفتاد خورشیدی کوچ محمد بن عبداله به یثرب در ده طا که یکی از دهات تفرش است بدنیا آمدم. کودکیم را در این ده سپری کرده و دروس اولیه و قرآن را پیش ملاهای ده فراگرفتم، و پس از گذشتن کودکی به تهران آمده در مدرسه تربیت صرف و نحو را آموختم در این مدرسه با مرحوم رکن الدین مختاری همکلاس بودم. پس از دوران تحصیل ابتدا در خدمت اداره ی پست درآمده سپس به اداره ی مالیه رفته و تا زمان بازنشستگی در این اداره خدمت کردم.
کشش من بسوی موسیقی باین صورت شروع شد، شبی بمنزل مجدالممالک که از آشنایان من بود رفته بودم در آنجا شروع به خواندن کردم در این مجلس علی خان نایب السلطنه نیز که از خوانندگان بنام بود حضور داشت پس از شنیدن آواز من، مرا تشویق کرد و گفت: اگر شما به اینکار ادامه دهی خواننده ی خوبی خواهی شد. من از این گفته گرم شدم و اولین مشق را که شور بود نزد علی خان شروع به آموختن کردم، علی خان اولین استاد آواز من بود، مدتها در محضر این استاد استفاده کرده ردیف راست پنجگاه را که در آن زمان بین خوانندگان تنها علی خان می دانست مشق کردم. پس از این مرحله از زندگیم مرحله به مرحله با اساتید موسیقی آشنا می شدم و از هر کدام توشه ای برمی گرفتم که از این عده می توانم به ترتیب میرزا حسین قلی، حسین خان کمانچه کش، درویش خان، ملک الذاکرین و میرزاعبداله را یادآور شوم که از این اساتید بزرگ زمان مطالب فراوانی را آموختم، مخصوصا از ملک الذاکرین در زمینه ی آواز.
پانوشت
میرزا تقی خان مجد الممالک از بزرگان جهان فرمانروایی در تهران و برادر امین الدوله است که روزگاری نخست وزیر بوده. نکته ی آموزنده این است که در بیشتر باره ها دسترسی به بزرگان هنر نیز برای آنانی که پیوندی به دستگاه فرمانروایی داشتند بسیار آسان بوده. پس ها که آموزشگاه های موسیقی بنیاد نهاده شدند دیگر آنچنان نیاز به چنین پیوندهایی نبوده. ملک الذاکرین همان سید عزیز ملک که از خانواده ی ملک تفرشی بوده که آشنا به موسیقی بوده اند و آوای خوشی داشته اند. پس ها خواهیم آورد که موسیقی دانان در شهرهای گوناگون زیر سایه ی توانگران و یا زیر سایه ی آیین آسمانی می توانستند به زیست خود پایداری کنند هر چند در پایتخت و آنچنان نزدیک به کانون فرمانروایی نباشند. نکته ی درخور نگریستن اینکه علی خان حنجره دریده خود از شاگردان ملاکریم جناب قزوینی بوده که پس ها به ایشان نیز خواهیم پرداخت و این نکته که گاه هستی و بود یک هنرمند برجسته کارکرد بسیار ژگرفی در رشد و نگاهبانی از موسیقی دستگاهی داشته است بویژه آنانی که جوانمرگ نشدند. از شاگردان دیگر جناب قزوینی می توان از اقبال آذر، سید احمد خان ساوه ای و ... نام برد. دیگر خود ببینید که بود این هنرمند چه دستاوردی با خود به همراه داشته. و هم با نادیده گرفته شدن این هنرمندان از سوی مردم و یا هم موسیقی دانان نسل پسین چه آسیبی به هنر آورده شده برای نمونه سرکار روح اله خالقی در سرگذشت موسیقی چنان سید احمد خان را خواننده ای ناشی می نمایاند که پنداری او یک هنرمند میان مایه بوده. نگاه کنید به بخشی که ایشان از افسوسش برای همکاری سید احمد خان و آقا میرزا حسینقلی سخن به میان می آورد. همان است که گوارش موسیقی دستگاهی نیاز به جستجوگری در کارهای هنرمندان برجسنه ی گوناگون دارد تا که دچار چنین پندار نادرست و بروز ناشیانه ای نشویم بویژه که نوشتار ایشان سرچشمه ی بسیاری برای آگاهی از سرگذشت موسیقی ایران است.
کاری زیبا از خواننده ی برجسته علی خان حنجره دریده که همان علی خان نایب السلطنه است
ترک . دوگاه . ترانه . نی . صفدر خان
از گردآمده ی گنج سوخته
گوش فرا دهید!
دنباله ی پاسخ عبداله خان دوامی
من بیشتر مطالبی را که می آموختم در مجالس انس تهران قدیم بود، در این مجالس اساتید بنام گرد هم می آمدند و ضمن ارائه ی موسیقی، پیرامون مسائل موسیقی تبادل نظر و گفتگو می کردند.
مطالبی را که من از میرزا حسین قلی آموختم داستانی چنین دارد، که میرزا حسین قلی جهت درس به رجال مملکت بخانه یکی از آنان که بقیه ی رجال نیز در آنجا حضور می یافتند می رفت. در این مجلس حاج حسین آقا ملک و حاج حسن آقا ملک، معاون السلطنه پسر وزیر دفتر، معاون الملک پسر قوام الدوله، مصدق السلطنه و باصر السلطنه حضور داشتند، من مطالبی را که میرزا به شاگردانش تعلیم می داد بخاطر سپرده و فرا می گرفتم. من باین ترتیب از اساتید زمان مطالب بسیاری آموختم.
پانوشت
یک نکته ی دلکش در اینجا سخن بمیان آوردن از مجالس انس است که گویا سده ها میان موسیقی دانان و سرایندگان رواگ داشته است یک نمونه ی دیگر با همین نام مجلس انس شهر شوشا از استان قره باغ سرزمین قفقاز است که در آنجا سرایندگان و موسیقی دانان در داد و ستد هنری فرهنگی بوده اند که در زمینه ی سروده ها هم به سروده های پارسی زبان و هم به سروده های آذری پرداخته می شده.
در اینجا چند نام آمده که کوتاه از آنها سخن بمیان خواهد آمد چرا که دوست دارم روشن شود که توانگران و کسانی که به دربار به گونه ای پیوستگی داشتند اگر نگویم همه ولی بسیاری از آنها دل در گرو موسیقی ریشه دار ایرانی داشتند و بگونه ای از آن پشتیبانی می کردند، آن پدیده ای که امروزه دیگر دیده نمی شود و جای افسوس دارد. روزی به پدرم گفتم که این روزها مایه داران بی مایه شده اند و او بسیار از این سخن من خوشش آمد ولی روشن است که شاید بهترین سرزمین آن سرزمینی است که در آن مردمان در آسودگی و بهروزی بزیند و هنر نیز که یکی از پاره های سازنده ی بهروزی مردمان است از سوی مردمان آن سرزمین ارز نهاده شود نه تنها از سوی لایه ی ویژه ای از مردمان. حاج حسین آقا ملک یکی از بازرگانان بزرگ تهران و مشهد بود و نکته ی برجسته اینکه او بنیان گذار نوشتخانه و دیرینکده ی ملک است. حاج حسن آقا ملک باید برادر او باشد. میرزا جواد خان معاون السلطنه پسر میرزا محمد حسین وزیر دفتر آشتیانی بوده که او نیز برادر مصدق السلطنه که همان محمد مصدق نامی است بوده. معاون الملک باید همان میرزا عباس خان فمی تفرشی باشد که او نیز از درباریان بوده. و علی اکبر باصر السلطنه که کمتر نام او دیده می شود ولی او نیز از درباریان کارساز بوده. شماری از نامبردگان در نسلهای پیشین نیز در دربار بوده اند چنان که در دربار کریم خاند زند نیز کار می کرده اند. این تنها یک گمانه است که شاید چنین کسانی در شناسایی و جابجایی هنرمندان برجسته به پایتخت نیز کارا بوده باشند، زیرا درباریانی هستند که نسل اندر نسل به کانون فرمانروایی پیوسته بوده اند تنها با جایجایی کانون فرمانروایی از جایی به جای دیگر آنها نیز جا به جا شده اند.
دنباله ی گفتگو
اهمیت تصنیف خوانی شما در چیست و چرا آشنایان موسیقی ایران شما را بعنوان مطلع ترین تصنیف خوان می شناسند؟
تصنیف ابتدا در تهران مرسوم نبود چرا که تهران در گذشته های دور واقعیتی تاریخی بشمار نمی آمد، هنگامیکه تهران به پایتختی برگزیده شد نوازندگان و هنرمندان بطرف پایتخت کشیده شدند از این دسته هنرمندان که برای اولین بار به تهران آمدند می توان محمد رضا، میرزا شفیع خان و محمد صادق خان را که سه برادر بودند نام برد اینان از شیراز به تهران آمده و به دربار ناصرالدین شاه راه یافتند تا جایی که محمد صادق خان لقب سرور الملک را گرفت و رییس موسیقی دربار شد. ضرب گیرها وتصنیف خوان های محمد صادق خان، قلی خان و باقرخان بودند. با رفتن این سه برادر به دربار قاجار تصانیف اصیل شیراز نیز به دربار راه یافت.
من محمد صادق خان را دوبار دیده بودم، اما با او هیچ آشنایی نداشتم. چگونگی فراگیری تصنیفها به این ترتیب بود، من با سماع حضور که بهترین شاگرد سنتور و ضرب گیر و آواز خان آقا محمد صادق خان بود آشنایی داشتم. در کنار این مرد که از بزرگان و محترمان بود بسیاری از تصانیف را آموختم و بقیه را نزد خواهرش و حاجی خان و آقاجان که در این کار مهارت داشتند فراگرفتم. آقا جان و حاجی خان نیز تصانیف را در شیراز آموخته بودند.
پانوشت
در اینجا خواست ایشان گفتن این نکته است که تهران آن جایگاهی که پس ها پیدا کرده در پیش نداشته است وگرنه اینگونه نبوده که از هیچ پایتخت درست شده باشد. دست کم شهر ری یکی از شهرهای درخور در گذشته ی دور بوده است و تهران نیز شاید بخشی از آن بشمار می آمده ولی می توان دریافت که گاه شهرهایی با جایگاه بالا پس ها از روی پدیده های گوناگون چنین جایگاهی را از دست می داده اند.
نکته ی درخور این بخش بویژه پرداختن به رامشگرانی است که همه به گونه ای ریشه در شیراز داشته اند. اینکه دانسته های خود را از کجا آورده اند و در کجا آموخته اند روشن نیست ولی می دانیم که در روزگار کریم خان زند برای نزدیک به دو دهه شیراز کانون فرهنگی بسیار شایسته ای بوده و روشن است که بسیاری از رامشگران از شهرهای دیگر به سوی شیراز آمده اند و دانسته های خود را نیز به همراه آورده اند. یک نمونه ی دلکش بودن نوازنده و آهنگساز ارمنی سایات نووا در دربار کریم خان است.
نکته ای که می توان به سخنان ایشان افزود اینست که پدر این سه برادر مطلب خان بوده که نوازنده ی کمانچه بوده و گویا او نیز یکی از کسانی است که بهمراه آقا علی اکبر فراهانی در سامان دادن گنجینه ی موسیقی دستگاهی کنونی کارساز بوده. شاید خوب باشد که خوانندگان موسیقی ورز این نوشتار این نکته را در نگر آورند که سماع حضور که پس ها خود از نوازندگان برجسته ی سنتور می شود در آغاز ترانه خوان و تنبک نواز محمد صادق خان بوده و یا به گونه ای در آغاز با یادگرفتن نواختن تنبک و خواندن ترانه ها ورزیدگی در موسیقی را آغاز می کرده. با اینکه در موسیقی دستگاهی پاره های آهنگین آنچنان پیچیده نیستند ولی می دانیم که ترانه های شش کوبه ای دلکشی از روزگار کهن به جای مانده است که گاه نگاه داشتن پایه ی آهنگین آنها و اینکه از کدام کوبه آغاز شوند دشوار است و نیاز به ورزیدگی دارد. آن پدیده ای که امروزه از رواگ افتاده است و یا پاره ی های آهنگین هفت کوبه ای که از روی نا آگاهی دو کوبه ای شناخته می شوند به مانند رنگ حربی در دستگاه ماهور. یاد گرفتن نوانگاری باختر زمین کمک بزرگی به نگاهداری بسیاری از کارهای ماندگار موسیقی دستگاهی می کند و یا بررسی آنها را آسان تر و هر چه باشد نوشتاری نیاز است برای روی برگه آوردن موسیقی ولی باید درست انجام شود وگرنه دستاورد نادرستی با خود به همراه خواهد آورد به مانند کرشمه که در بسیاری از نوانگاری ها با نام پاره ای کوبه ای سه کوبه ای آورده شده که از بنیان نادرست است. فراموش نشود که ایشان از خواهر سماع حضور نیز نام می برد و چه افسوس که در آنزمان نام زنان در بسیاری از نوشته ها و گفته ها نمی آید گویا که چندان درخور به سخن آوردن نیست. دو تن دیگر نیز از ترانه دانان و تنبک نوازان آنزمان بودند همان آقا جان و حاجی خان که پس ها از آنها سخن به میان آورده خواهد شد. درباره ی قلی خان و باقرخان نیز شاید پس ها دانسته ای بدست آورم و در اینجا به آنها خواهم پرداخت.
دنباله ی گفتگو
آیا تا کنون کتابی درباره ی موسیقی قدیم نوشته اید؟
چندین سال پیش تصمیم گرفتم تمام مطالبی را که می دانم بنویسم. زیرا که با تمام موسیقیدانان و خانواده های هنردوست رفت و آمد داشته و در میان طبقات مخالف زندگی کرده بودم از این رو می توانستم کاملترین نوشته در موسیقی را ارائه دهم پس از شروع به نوشتن، یکباره کتابی از مرحوم روح اله خالقی بنام سرگذشت موسیقی ایران چاپ شد که مرا بسیار متأثر نمود زیرا اکثر مطالبی که در آن کتاب آمده بود مطالبی بود که اسمعیل خان از من شنیده و به آقای خالقی گفته بود. چنین کاری باعث سرد شدن شور نوشتن در من شد.
پانوشت
چند نکته ی درخور در اینجا دیده می شود. یک درون بسیار شکننده ی عبداله خان دوامی است و ناکاستی گرایی ایشان. زیرا که اگر هم بیشتر دانسته های ایشان در نوشتار سرکار روح اله خالقی آمده باشد نیز دانسته های عبداله خان دوامی همچنان می توانست بسیار بسیار درخور دیده شدن باشد. همچنان که در نوانگاری ترانه ها و گنجینه ی آوازی موسیقی دستگاهی بدست سرکار فرامرز پایور بخشی نیز ویژه ی زندگی نامه ی چند تن آمده که در گونه ی خود دانسته های نویی به همراه دارد. از سویی دیدگاه عبداله خان دوامی به موسیقی بسیار ژرف تر از سرکار روح اله خالقی است و می توانسته نکته هایی را گوشزد کند که سرکار روح اله خالقی آنها را نادیده گرفته. برای نمونه در گفتگوی عبداله خان دوامی با بنگاه سخن پراکنی درباره ی درویش خان نکته های زیبایی از زندگی او و هم سبک تار نوازی و از آن درخورتر زخمه ی نوازندگی درویش خان که کوچکتر از زخمه ی آ میرزا حسین قلی بوده را آورده. همین ها بس است که بتوانیم در انگاره بیاوریم که اگر ایشان دانسته های خود را با خامه ی زیبای خود می نوشتند چه کمک بزرگی به سرگذشت موسیقی ایرانی می شد. مادرم می گوید که روزی پدرم و سرکار محمد رضا لطفی که به کمک پدرم به نزد عبداله خان دوامی راه یافته بود با چهره ای اندهگین از پیش ایشان به خانه بر می گردند. مادرم جویای داستان می شود و پاسخ این بوده که عبداله خان ناگهان به سرکار محمد رضا لطفی بدگمان می شود و می اندیشد که ایشان شاید از سوی سازمان ساواک آن زمان باشد و ناگهان هر دو را از خانه اش بیرون می کند. پدرم می گوید که همیشه در آموزش با یک پیراهن آستین کوتاه پیش ایشان می نشستم. زیرا دریافته بودم که ایشان بدگمان است که نکند کسی آوای خواندن و گفتگو کردنش را بگیرد بی اینکه از او درخواست کرده باشد. همان کاری که سرانجام سرکار محمد رضا شجریان در هنگام جا به جا کردن عبداله خان دوامی انجام می دهد و با جاسازی دستگاه نوانگار گفتگوی خود با ایشان را بی اینکه از ایشان بپرسد می گیرد. پرسش دیگر که برای من در اینجا مانده نام اسمعیل خان است. آیا او حسین خان اسماعیل زاده است؟ زیرا اگر اسمعیل خان پدر حسین خان باشد او رامشگری کهنسال تر از عبداله خان بوده. شاید اینجا به نادرست نام حسین خان نیامده. نمی دانم. و یا شاید اسمعیل خان نام کسی است که ما نمی دانیم او کیست. باید دید.
دیباچه ای درباره ی شیوه های گوناگون
خوانده ها و شنیده های زندگانی هنری من این نکته را روشن می کند که پدید آمدن و رشد و نمو کردن شیوه های گوناگون موسیقی دستگاهی ایران بویژه بستگی به پاره های سازنده ی گوناگون دارد. یکی رامشگرانی که برای نخستین بار اندیشه ای موسیقایی را می پرورانند و کاری هنری می آفرینند و با سپردن این کار به دیگران پاره ای به گردآمده ی موسیقایی یک فرهنگ می افزایند. از آن پس کسان دیگر هم در نگاهبانی و هم پرداخت چنین کارهایی همبازی می کنند. تا که آرام آرام پاره های موسیقایی گوناگون در کنار هم شیوه ی یک رامشگر می شوند. نکته ی پایه ای در اینجا نگاهبانی چنین گردآمده ای است و از آنجا که روشی برای نوانگاری موشکافانه ی چنین کارهایی نبوده، بایست کسانی می بودند که در نگاهداری چنین گنجینه هایی تلاش کنند. از سویی یک رامشگر نیاز به پشتیبانی برای دنبال کردن زیست خود دارد. یا به مانند بسیاری از رامشگران کهن به پیشه ی دیگری می پرداهتند و در کنار آن به موسیقی خود نیز می رسیدند و یا اینکه از سوی دیگر نهادها پشتیبانی می شدند و یا به کار گرفته می شدند چه خواسته و یا چه نخواسته. نهادهای آیینی و هم نهادهای فرمانروایی و چیره بر یک شهر و یا سرزمین بزرگتر. یک نکته نیز در اینجا باید نگریسته شود و آن داد و ستد فرهنگی میان رامشگران و هم سرایندگان و گاه اندیشمندان هنر دوست است. این نشست های فرهیختگان جایی بوده برای پرورش اندیشه و هنر و چه بسا بسیارانی که به گونه ای به این نشستها راه داشتند خود پس ها از موسیقی دانان بزرگ می شدند. بر پایه ی چند گزاره ای که در پیش آمد جدای از پایتخت که بزرگترین گردآمده ی هنرمندان یک فرمانروایی بود خرده کانون هایی نیز به زیست خود پایداری می کردند و اگر بخت با یک رامشگر یار بود و تا سالهای بسیاری می زیست می توانست در نگاهداری و افزودن به یک فرهنگ موسیقایی کارا باشد. اینگونه است که در گذر زمان فرهنگ موسیقایی دست به دست می شد و در داد و ستد چیزی بر آن افزوده می شد و هر رامشگری برای خود گردآمده ای از نواها را به همراه داشت و از سویی دیگر دستور زبان موسیقایی نیز ریخت خود را نهادینه می کرد. با اینکه در زمانهای کهن پیوند میان مردمان به آسانی و تندی امروزه نبود ولی اینگونه نیست که آوازه ی هنرمندی همه ی رامشگران به جاهای دیگر نمی رسید و اینگونه بود که با همه ی سختی های جا به جایی در آن روزگار شیفتگان هنر موسیقی برای یادگیری خود را به سرچشمه های موسیقایی می رساندند تا که از آنها بهره مند شوند. شاید اینجا برای پایان این بند یک نمونه روشن گر باشد و آن داستان ملا کریم جناب قزوینی است که بیشتر زیستش در شهر قزوین بوده ولی شیفتگان موسیقی آوازی به مانند اقبال آذر و دیگران که در جای خود به آنها نیز پرداخته خواهد شد به گونه ای به او دسترسی پیدا می کردند و از دانسته ها و هنر او بهره مند می شدند. اینکه او از که آموخته بود باز خود می تواند پایداری فرهنگ موسیقایی ایران را روشن تر کند. ولی رویهم رفته گاه ستارگانی در سپهر موسیقایی پدیدار می شدند که خود سازنده ی کانونی برای هنرپروی می شدند. شاید نام بردن از ابوالحسن خان صبا کمی روشنگر باشد. او هنرمندی چند سویه ای و چند زمینه ای بود. بسیارانی از او بهره بردند. برای نمونه حسین تهرانی در زمینه ی نوادهی تنبک، خود را وام دار ایشان می داند. در زمینه ی آموزش و گردآوری گنجینه ی موسیقی دستگاهی تلاش بسیار نمود. بسیارانی را برای ساختن سازها یاری رساند و دیگر پویایی ها. او بخش بسیار بزرگی زندگی خود را به گسترش موسیقی دستگاهی ایران در زمینه های گوناگون پیشکش کرد. در دنباله ی این نوشتار از این نمونه ها خواهد آمد و بویژه از نوشتار ارزمند سرکار حسن مشحون که نیاز است چند باره چاپ شود تا در دسترس موسیقی دوستان جای گیرد و از تلاش ایشان در زمینه ی سرگذشت موسیقی ایران بهره برده شود و شاید روزی گروهی از مردمان و یا یک پژوهشگر پر تلاش بتواند نوشتاری فراگیر تر از نوشتارهای پیشین پدید آورد. که سرچشمه ی خوبی شود برای دوستداران دانستن سرگذشت موسیقی این سرزمین کهن.
روی هم رفته پیشنهاد می کنم، خوانندگانی که به سرگذشت موسیقی دل بسته هستند به دو نوشتار ارزمند در این زمینه که یکی از آنِ سرکار گرامی حسن مشحون و دیگری از آن سرکار روح اله خالقی است بپردازند. نوشتار حسن مشحون از دیدگاه هایی استخوان دار تر است و در بسیاری از نوشته هایش به سرچشمه ی سخنش نیم نگاهی انداخته است ولی سرکار روح اله خالقی در باره هایی از سرچشمه ی دانسته اش سخنی به میان نیاورده. بهر روی هر کاری به دور از کاستی نیست ولی این دو کار زیبا می توانند دانسته های بسیاری به خواننده ی دوستدار موسیقی دستگاهی ایران بیافزایند. تنها هیچ گاه نباید فراموش کرد که هر سخن را بی پژوهش و سنجش نباید پذیرفت. در رویه ای که ویژه ی پرداختن به چنین پندارهای نادرست است به نمونه هایی از چنین گفتارها پرداخته ام. و آن را دنبال خواهم کرد مگر نوری بتابم بر تاریکی. من نیز خود پاک از چنین نادرستی هایی نخواهم بود آرزو که خود نادرستی های اندیشه ام را بیابم و یا به من گوشزد شود.

تماشا کنید!
پویا نگاره های کوتاهی از دیدنی های ایران همراه با نوای تار
نوازندگی تار از پرهام ناصح پور در آواز ابوعطا
