
پرهام در هنگام نواختن با نخستین تاری که برایش خریداری شد که گویا تار فرج اله است
مایه ی گنج پرهام
از نوازنده ی تار ایرانی
پیرامون مایه ی گنج پرهام
این مایه را پیشکش می کنم بویژه به مادرم وجاهت توفیقی که ما فرزندان را زمانی که آبستن بود برای آموزش موسیقی اُرف برای کودکان از قیطریه تا کوچه ی دمشق در خیابان کاخ می برد و همانجا می نشست تا کار ما به پایان بپذیرد و نباید فراموش کرد که در آن سالها به مانند امروز اینهمه خودروی سواری برای جا به جایی مردمان نبود و اگر بود بسیار گران بود. پیشکش به او برای همه ی شکیبایی ها و از خود گذشتگی هایش که برای پاسبانی و پشتیبانی خانواده اش از خود نشان داد و به جان خرید و برای همه ی آن کارهایی که کرد و دیده نشد و ارز نهاده نشد و زیر سایه ی خواست بیش از اندازه ی پدرم برای دیده شدن پنهان ماند. از سویی دیگرانی نیز بودند به مانند خانواده ی خودش، خانواده ی بسیار آزار دهنده ی همسرش و آشنایان و دوستانی که مهربانی های او را ندیدند که هیچ خرده نیز گرفتند و و هم کم کاری پدرم در شناخت دوست و نا دوست و نشست و برخاست بیهوده ی خانواده ی ما با شماری از ناکسان و همراهی ناخواسته و نه از روی خوشنودی با این مردمان دستاوردش این بود که مادرم آسیب بسیار دید و گذشت های پی در پیش چه خواسته و یا چه نا خواسته برای نگاهبانی فرزندان و خانواده نیز برایش پیامدهای ناخوشایندی به همراه داشت و از خود چشم برداشت هر چند بخشی نیز ریشه در پرورش روزگار کودکیش دارد ولی اینجا سخن از از خود گذشتگی و از سوی دیگر ناسپاسی بسیارانی در برابر آن است و رها نکردن اندیشه ی ناپخته در شناخت مردمان سازنده از سوی پدرم است که پیامدش آسیب به مادرم و فرزندان بود. سخن بدرازا کشید ولی آرزومندم که این تلاش برای سپاسگزاری بخشی هر چند کوچک از کرده ها و خوبی های مادرم را ارز نهد.
و هم پیشکش به همه ی آنکسانی که در پرورش من چه در جایگاه یک مردم اندیش ورز و پوینده و چه در جایگاه یک نوازنده و رامشگر، سازنده بوده اند و جا پا و نشانی از آنها در پدید آوردن هر آنچیز خوبی که در من شاید یافت شود، دیده می شود. راستی نام پرهام را مادرم برای من برگزیده است. تنها اینکه هر گونه کاستی و فزونی در کار من بر گردن من است زیرا در پایان این اندیشه و چشایی موسیقایی و انگشتان من هستند که موسیقی را روی ساز پیاده می کنند.
پدرم همیشه از علی اکبر خان شهنازی برایم می گفت و یکی از نخستین مایه گردانی ها که از او شنیدم آنجایی است که ایشان در ردیف خودش از اوج آواز اصفهان در برگشت و فرود به مایه ی افشاری درمی آیند و از سویی پدرم یکی از زبردستی هایش مایه گردانی در آواز بود که بسی سخت تر از ساز است زیرا پرده ای زیر چشم و دست شما نیست که یاری رسان باشد ولی من آن زمانها به این نکته ی باریک نمی نگریستم زیرا هنوز دیدم آنچنان ژرف نشده بود و بیشتر شیفته ی کارهایی بودم که تار نوازان می کنند بویژه علی اکبر خان که شیفته ی او بودم. پس ها دیدم که پدرم به شاگردانش مایه گردانی را آموزش می دهد و به آنها انگیزه می دهد که به چنین کار موسیقایی پیچیده ای بپردازند. کوتاه سخن اینکه پس از آشنایی بیشتر با گنجینه ی موسیقی دستگاهی من نیز گاه به گاه زمانهایی به مایه گردانی روی ساز رو آوردم. و روزی که پدرم گونه ی آوازی گوشه ی نوروز صبا در همایون را با برداشت از گنجینه ی جناب میرزا و گنجینه های دیگر ساخت یک تلنگر دیگر برای من شد که به چنین جاهایی پا بگذارم. چهارگاهی از سرکار محمد رضا لطفی دوست کهن پدرم و آموزگارم نواخته شده که بسیار زیباست و نکته های نویی در خود نهفته دارد. در آنجا ایشان در بخشی از نوازندگیشان به مایه ی دلکش ماهور گریزی می زنند و نواپردازی زیبایی می کنند. چند سال پیش به این می اندیشیدم که گوشه ی حزان در چهارگاه مایه ی آن را دارد که گسترده تر نواخته شود و از سویی برجسته کردن نوای پنجم بالای چهارگاه ولی نه با پرده های حصار و همه ی رویدادهایی که از آنها سخن گفتم این انگیزه را در من آفرید که مایه ای نو بسازم با نوای پایه پنجم بالای چهارگاه و با پرده های چهارگاه که حزان نیز نیست. و آرام آرام روی این اندیشه کارکردم تا مایه ای ساخته شد که من آنرا گنج پرهام نامیده ام. این مایه می تواند یکی از مایه های نو باشد که در دستگاه چهارگاه نواخته شود و از سویی نیز با الگوهای موسیقایی ویژه ی خود نیز می تواند درآمد یک آواز و یا دستگاه شود. این بود داستان آفریدن مایه ی گنج پرهام که شاید یادگاری بماند از من برای موسیقی دستگاهی سرزمین ایران پهناور. آرزو که پسندیده شود و به کار برده شود.
از آنجایی که سالهاست من از گرفتگی ماهیچه ای ناخواسته ای نوازندگان رنج می برم. و با جستجو و بهره بردن از دیگاه های نوازندگان سراسر گیتی که اندیشه و راه کاری برای برون رفت از این گرفتاری داشته اند توانسته ام تا اندازه ی بسیاری بر آن چیره شوم زمان بیشتری خواهد برد که من روی این مایه بیشتر کار کنم و نواخته ای درخور در این مایه بنوازم و نوای آن را گرفته و در این جا بارگذاری کنم تا که خواننده ی گرامی انگاره ای از این مایه در اندیشه ی خود بسازد. آن روز خواهد رسید ولی باید شکیبایی کنم تا آنی شود که در نگر دارم. آرزو که پسندیده شود.

