پرهام در هنگام نواختن تار

امیر حسین آریان پور فرهیخته ی گرامی


درباره ی یافتن و یا ساختن واژگان پارسی به جای واژگان ناسازگار درآمده به زبان پارسی


دیباچه


همانگونه که نگاره ی آغازین این رویه نشان می دهد سرکار گرامی امیر حسین آریان پور که یکی از بخت های زندگی من هم نشینی با ایشان بوده است را نماد این زمینه که از آن سخن خواهم گفت جای داده ام. نخستین باری که من با پدیده ی ساختن و آفریدن برابرهای پارسی برای واژگان نو که به زبان پارسی در می آیند، آشنا شدم خواندن پیوست بسیار سودمند نوشتار ارزمند ایشان به نام زمینه ی جامعه شناسی بود. ایشان در آنجا در باره ی واژگان نوی پارسی که آفریده اند، روش کارشان و یاد کردن از واژگان نو و آفرینندگان آنها سخن می رود. و این زمینه ی سخن برای من بسیار دلکش بود. این روزها شوربختانه تر و خشک را با هم می سوزانند، همان است که هر کسی که گرایشی به اندیشه ی چپ دارد را در یک کاسه می نهند و همه ی آنها را ره گم کرده می دانند. ولی آنچیزی که من از ایشان دیدم مردمی بود همچنان در جستجو برای یادگیری و همانگونه که خود بسیار به واژه ی پویایی دلبسته بود، همچنان تا روزهای پایانی زیست پربرش پویا. شاید بد نباشد که من دو نکته را یادآوری کنم. یک اینکه من زبان شناس نیستم، ولی دلبسته ی ریشه های واژگان و تلاش برای ساختن واژگان پارسی برای سخن گفتن پیرامون هر آنچیزی که می نویسم. دوم اینکه از آنجایی که تارنمایم را خود سامان داده ام و این روزها همچنان با گرفتاری گرفتگی ناخواسته ی ماهیچه ای در رامشگران هستم و کمتر می توانم سازم را بورزم، در اندیشه ی خود می پندارم که اینگونه نیز شاید سودمند باشم و با نوشتن پیرامون زمینه هایی که کششی به آنها دارم شاید خواننده ی گرامی را نیز به سوی اندیشیدن رهنمون کنم. در اینجا تلاش خواهم کرد دیده ها و شنیده های خود را پیرامون این زمینه در دسترس خواننده ی گرامی جای دهم، آرزو که سودمند باشد.


پیشنهادهایی برای یافتن و یا ساختن واژگان پارسی


پیش از آنکه سخنم را درباره ی چند روش برای یافتن و یا ساختن واژگان پارسی که برابری درخور برای واژگان بیگانه هستند آغاز کنم، دوست دارم که اینجا یادآوری کنم که سرکار گرامی امیر حسین آریان پور یکی از شاخه های آموزش دانشگاهیشان فرهنگ نوشتاری زبان پارسی بوده است. آنچیزی که من از نوشته های ایشان دریافتم این بود که در آغاز بهتر است که از نوشتارهای کهن بهره برد پیش از آنکه بیاندیشیم که اکنون چه واژه ی درخوری برای این و یا آن واژه ی بیگانه و یا درآمده به زبان ما پیدا کنیم. می خواهد این واژه از شاهنامه ی فردوسی برداشت شود و یا از نوشتار تاریخ بیهقی. من اینجا یکی دو نمونه از واژگانی می آورم که خود دیده ام و شگفت زده شده ام. در بخش منطق نوشتار ارزمند بابا افضل کاشی که برای سده ی هفتم م.آ.م است برای واژه ی معلوم برابر دانسته را آورده و برای واژه ی مجهول نادانسته و یا برای وجود هستی را آورده که بسیار زیباست. این نوشتار را سالهای دور نزد سرکار عبداله انوار می خواندیم، هر چند من آنزمان شاگرد پرتلاشی نبودم ولی باز توشه ای از این نشستها گردآوری کردم. یا جای دیگر در نوشتار می آورد که مردم جانوری گویاست و این برابر انسان حیوان ناطق است ساخته شده که باز بسیار برابر دلکشی است. اگر جستجو کنیم نمونه های بسیار زیبایی در نوشتارهای کهن خواهیم یافت. بویژه امروزه که جهان تارکده ای در دسترس ماست تنها کمی تلاش نیاز است تا که داده های بسیاری را بدست آوریم هر چند هنوز بسیاری از نوشتارهای دلکش پارسی به نوشتارهای شماره ای دگرگون نشده است و همچنان در نوشتارخانه ها و دیرین کده ها نگهداری می شود. آرزو که روزی برنامه ای سازمان یافته برای این کار درست شود تا همگان از چنین گنجینه ی گسترده ی زبان پارسی بهره مند شوند.


نوای تار و سرزمین ایران

پویا نگاره های کوتاهی از دیدنی های ایران همراه با نوای تار
نوازندگی تار از پرهام ناصح پور در آواز ابوعطا

تماشا کنید!